خرید بک لینک

چقدر کمبود محبت داشتم

چقدر یه عزیزم گفتن یه دوست سرحالم کردو اشکمو در آورد

چقدر یه پدر میتونه پست باشه

امشب بارون داره میاد،یک هفته است که توخونه تنهام،دقیقا از جمعه قبل.

امروز علنی بهم گفت نمیخوادنم و باهام آرامش نداره برم پی زندکیم،و گفت بچمم نمیده بهم

همین روزا از شرمندگی سیانور درمیام که توی تخت هانا داره خاک میخوره

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 21:27

چشم روهم گذاشتیم امسالم تموم شدامسال چیه،چشم رو هم گذاشتیم ۱۷ سال از اولین باری که مهرداد رو دیدم گذشت.انگار همین دیروز بود،مو به مو یادمه،لحظه به لحظه اش رو...ساعت ۴و نیم بعد از ظهر تو بلوار جمهوری مثلا بصورت اتفاقی سر راه منو دختر خالش سبز شد و مارو برد بیرون،انگار همین دیروز بود بدون گواهینامه پشت رل نشسته بود و جمشید گذاشته بود...من تورو از پری ه دریا گرفتم تورواز عطر خوش گلها گرفتمدر جواب اون همه دعا و خواهش هدیه ای هستی که از خدا گرفتمبه اینجای آهنگ که میرسید به من نگاه میکرد و میگفت بلاخره میگیرمتراهش طولانی بود اما لحظه به لحظه اش رو حفظم...ثانیه به ثانیه تمام خوشی هاش،تمام سختی هاش،تمام تلخی هاش...نمیتونم بفهمم که چی شد به اینجا رسیدیم،واقعا نمیدونم چی شدفقط یه چیزو خوب میدونمهمه چیز مراقبت میخواهد،حتی عشقو اگر ثانیه ای تعلل کنی...حیف...حیف از اون همه تلاش هامون که نتیجه نداد،مهرداد برات آرزو میکنم خوشبخت باشی،من نتونستم هیچ وقت خوشبختت کنم،من آدمی نبودم که کنارت شاد باشم و شادت کنم.خودت خوب میدونی که چقدر تلاش کردمنمیگم خدا نخواست...ما فقط یه اشتباه بودیم سر راه هم که ۱۷ سال با جنگ سعی کردیم نگهش داریم.تلخم این روزا،تلخ تر از فنجون قهوه ای که هر روز سرد میشه،تلخ تر از ...ببخیال،ببخیال حرفایی که تو دلم جا مونده...همین روزا ترکت میکنم و از خدا برات آرامش وخوشبختی وشادی میخوام،آرزو میکنم انقدر غرق باشی تو شادی که هیچ وقت جای خالی منو هانا رو حس نکنی و حتی یادمون هم نیفتی.کلی آرزوی خوب برای تو که خوبترینه زندگیم بودی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 22:59

تلخ ترین و شیرین ترین یلدا امشب یک دقیقه بیشتر در کنارم نیستی و هانا یک دقیقه بیشتر در کنارمه، یلدات مبارک مرد بی معرفت من

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 22:59

در خاطراتم دست میبرم

از همان ابتدا پاک میکنم تمام خاطراتی را که تو در آن حضور داشتی

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت: 13:32

میدونی کجام؟

دفترخونه ای که ازدواج کردیم،

اومدم برای اجرا گذاشتن مهریم

٦سال و ٥ ماه پیش کی فکرشو میکرد اینطور بشه

کاش هیچ وقت نبودی مهرداد کاش هیچ وقت ندیده بودم،

کاش هیچ وقت تصمیممو جدی نمیکردم

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: پنجشنبه 25 مهر 1398 ساعت: 13:32

پاییز بلاخره اومد.توی چهاردهمین روز خودش شگفت زدم کرد.

صبح که اومدم اداره کل پنجره ها رو باز کردم،بوی بارون که روی چمن ها خورده داره دیوونم میکنه و حال خوبمو چندین برابر میکنه.

قشنگنر از همه این بود که با تلفن مهردادم از خواب بیدار شدم.

خداروشکر امروز خلوته اداره و دارم کوروس سرهنگ زاده و سیاوش قمیشی گوش میدم و لذت میبرم از این هوا.

خدایاممنون بخاطر همه چیز

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 19:52

چقدر خوبه که هستی بلاگفا و چقدر خوبه که خیلی های که سفید برفی رو میشناختن دیگه از یاد بردنش. چقدر خوبه که اینجا بی حساب و کتاب هر چی دوست دارم و میتونم بنویسم و نگران نباشم همه ی حس های واقعیم اینجا گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 19:52

صبح نشستم تو ماشین یخ کردم

الانم مث بجه پرروها پنجره پشستم بازه دستام سرده شیر یخم دارم میخورم

تازه کوروش یغمایی هم گوش میدم

آهان

راستی تویی که کامنت میذاری و دنبال میکنی "انسان عجیب " این پیجو شهامت داشته باش اسمتم بنویس

اینم بدون خوشحالم میکنی با نظراتت.تمام حرصت از لای تک تک نوشته هات معلومه

به فکر زندگیت باش اینا برات آب و نون نمیشه

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 19:52

وقتی سرکار نشتم و سیستم قطع شده اما این مدیر عامل عقده ای اجازه نمیده بریم خونه و میگه مطالعه کنین منم با سر زدن به تو شب های تنهایی قشنگم ادای مطالعه رو در میارم تازشم امروز ساعت 5 و نیم همایشم دارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: يکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت: 19:52

استرس دارم.دیشبم خوابم نبرد.امشب شب سالگرد دوستیمونه.

حتی کلا مغزم قفل کرده.دوست دارم یه متن عالی برات بنویسم ای عشق ولی کلا نمیاد.ufff8

صاف و ساده بگم چهاردهمین سالگرد دوستیمون مبارک مرد من

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: دوشنبه 2 مهر 1397 ساعت: 2:26


کاش میشد دور از چشمت
زنگ میزدم به خدا و میگفتم
ممنون از هدیه ی خوبتان
" لطفا ماندنش را بیشتر کنید... "

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: دوشنبه 2 مهر 1397 ساعت: 2:26

روزهای تعطیل بایدباران باشد ویک لیوان چای داغ وپنجره ای رو به بهشت،

اصلا روزهای تعطیل بایدمختص عاشقی باشد،صبحانه را در تختت بخوری و به فکر هیچ چیز جز عاشقی کردن نباشی

اروز تعطیلی که آرزو کنی هیچ وقت تموم نشه ولحظه هاش ازهم سبقت بگیرن درست مثل سیزده به دری میمونه که فرداش شنبه است...

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: دوشنبه 2 مهر 1397 ساعت: 2:26

و پایان قصه ی مرا دست های خودم نوشت

و بی لیاقتی و هرزگی تو

خوشحالم برای هدا که بعد از ١٥ سال به خودش اومد و از این رابطه ی احمقانه کشید بیرون

خوشحالم آرشین و آرتین عزیزم که هیچ وقت به دنیای هدا و مهرداد پا نذاشتین

خدایا ممنون که الان شرمندگی بابت بی پدر کردن بچه هام ندارم

خدا جون ممنونم که طعم مادر شدن رو فقط یک ماهو نیم اجازه دادی بکشم

ممنون که سر عقل آوردیم

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 13:19

خدایا ممنونم بخاطر همه لطفی که بهم داشتی

خدایا ممنونم بخاطر اینکه مهردادم اونطور که دوست داشتم اونطور که آرزوم بود شد

خدایا ممنونم ازت

مهردادم

همه ی دنیام همه ی آرزوم

خدایا ممنونم

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 13:19

چهل و سومین شبه خانه ی پدری مصادفه با آخرین شبه بودن تو خونشون

امیدوارم سالم باشن رفتن من نشکنشون

پره بغضم پره درد

پره اشک و اه

کاش میتونستم بغلشون کنم و بگم امشب و تا صبح کسی نخوابه شب رفتن منه

کاش میشد عطر مادرمو به یادگار میبردم

کاش دستاش نلرزه

کاش دلش نشکنه

کاش محکم باشن

مامانم بهترین مامان دنیاس

کاش تو این موقعیت نبودم کااااش

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: شنبه 15 مهر 1396 ساعت: 13:19

صفحه بندی