-
تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 21:27
چقدر کمبود محبت داشتمچقدر یه عزیزم گفتن یه دوست سرحالم کردو اشکمو در آوردچقدر یه پدر میتونه پست باشهامشب بارون داره میاد،یک هفته است که توخونه تنهام،دقیقا از جمعه قبل.امروز علنی بهم گفت نمیخوادنم و باهام آرامش نداره برم پی زندکیم،و گفت بچمم نمیده بهمهمین روزا از شرمندگی سیانور درمیام که توی تخت هانا...
سوم آذر ۱۳۸۳
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 22:59
چشم روهم گذاشتیم امسالم تموم شدامسال چیه،چشم رو هم گذاشتیم ۱۷ سال از اولین باری که مهرداد رو دیدم گذشت.انگار همین دیروز بود،مو به مو یادمه،لحظه به لحظه اش رو...ساعت ۴و نیم بعد از ظهر تو بلوار جمهوری مثلا بصورت اتفاقی سر راه منو دختر خالش سبز شد و مارو برد بیرون،انگار همین دیروز بود بدون گواهینامه پش...
یلدای ۱۴۰۰
-
تاریخ: 1401/4/6 ساعت: 22:59
تلخ ترین و شیرین ترین یلدا امشب یک دقیقه بیشتر در کنارم نیستی و هانا یک دقیقه بیشتر در کنارمه، یلدات مبارک مرد بی معرفت من
ولنتاین
-
تاریخ: 1398/7/25 ساعت: 13:32
در خاطراتم دست میبرماز همان ابتدا پاک میکنم تمام خاطراتی را که تو در آن حضور داشتی
طلاق
-
تاریخ: 1398/7/25 ساعت: 13:32
میدونی کجام؟دفترخونه ای که ازدواج کردیم،اومدم برای اجرا گذاشتن مهریم٦سال و ٥ ماه پیش کی فکرشو میکرد اینطور بشهکاش هیچ وقت نبودی مهرداد کاش هیچ وقت ندیده بودم،کاش هیچ وقت تصمیممو جدی نمیکردم
پاییز
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 19:52
پاییز بلاخره اومد.توی چهاردهمین روز خودش شگفت زدم کرد. صبح که اومدم اداره کل پنجره ها رو باز کردم،بوی بارون که روی چمن ها خورده داره دیوونم میکنه و حال خوبمو چندین برابر میکنه. قشنگنر از همه این بود که با تلفن مهردادم از خواب بیدار شدم. خداروشکر امروز خلوته اداره و دارم کوروس سرهنگ زاده و سیاوش قمیش...
چقدر تو خوبی بلاگفا...
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 19:52
چقدر خوبه که هستی بلاگفا و چقدر خوبه که خیلی های که سفید برفی رو میشناختن دیگه از یاد بردنش. چقدر خوبه که اینجا بی حساب و کتاب هر چی دوست دارم و میتونم بنویسم و نگران نباشم همه ی حس های واقعیم اینجا گ
جاانااا
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 19:52
صبح نشستم تو ماشین یخ کردم الانم مث بجه پرروها پنجره پشستم بازه دستام سرده شیر یخم دارم میخورم تازه کوروش یغمایی هم گوش میدم آهان راستی تویی که کامنت میذاری و دنبال میکنی "انسان عجیب " این پیجو شهامت داشته باش اسمتم بنویس اینم بدون خوشحالم میکنی با نظراتت.تمام حرصت از لای تک تک نوشته هات معلومه به ف...
سر کار...
-
تاریخ: 1397/11/14 ساعت: 19:52
وقتی سرکار نشتم و سیستم قطع شده اما این مدیر عامل عقده ای اجازه نمیده بریم خونه و میگه مطالعه کنین منم با سر زدن به تو شب های تنهایی قشنگم ادای مطالعه رو در میارم تازشم امروز ساعت 5 و نیم همایشم دار
ufff5سالگرد
-
تاریخ: 1397/7/2 ساعت: 2:26
استرس دارم.دیشبم خوابم نبرد.امشب شب سالگرد دوستیمونه. حتی کلا مغزم قفل کرده.دوست دارم یه متن عالی برات بنویسم ای عشق ولی کلا نمیاد.ufff8 صاف و ساده بگم چهاردهمین سالگرد دوستیمون مبارک مرد من
کاش
-
تاریخ: 1397/7/2 ساعت: 2:26
کاش میشد دور از چشمتزنگ میزدم به خدا و میگفتمممنون از هدیه ی خوبتان" لطفا ماندنش را بیشتر کنید... "
روز تعطیل به وقت دوازده اردیبهشت
-
تاریخ: 1397/7/2 ساعت: 2:26
روزهای تعطیل بایدباران باشد ویک لیوان چای داغ وپنجره ای رو به بهشت، اصلا روزهای تعطیل بایدمختص عاشقی باشد،صبحانه را در تختت بخوری و به فکر هیچ چیز جز عاشقی کردن نباشی اروز تعطیلی که آرزو کنی هیچ وقت تموم نشه ولحظه هاش ازهم سبقت بگیرن درست مثل سیزده به دری میمونه که فرداش شنبه است...
پایان
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 13:19
و پایان قصه ی مرا دست های خودم نوشت و بی لیاقتی و هرزگی توخوشحالم برای هدا که بعد از ١٥ سال به خودش اومد و از این رابطه ی احمقانه کشید بیرون خوشحالم آرشین و آرتین عزیزم که هیچ وقت به دنیای هدا و مهرداد پا نذاشتین خدایا ممنون که الان شرمندگی بابت بی پدر کردن بچه هام ندارم خدا جون ممنونم که طعم مادر ش...
و خداوند عشق را آفرید
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 13:19
خدایا ممنونم بخاطر همه لطفی که بهم داشتی خدایا ممنونم بخاطر اینکه مهردادم اونطور که دوست داشتم اونطور که آرزوم بود شد خدایا ممنونم ازت مهردادم همه ی دنیام همه ی آرزوم خدایا ممنونم
اخرین شبه خونه ی پدری
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 13:19
چهل و سومین شبه خانه ی پدری مصادفه با آخرین شبه بودن تو خونشون امیدوارم سالم باشن رفتن من نشکنشونپره بغضم پره درد پره اشک و اه کاش میتونستم بغلشون کنم و بگم امشب و تا صبح کسی نخوابه شب رفتن منه کاش میشد عطر مادرمو به یادگار میبردم کاش دستاش نلرزه کاش دلش نشکنه کاش محکم باشن مامانم بهترین مامان دنیاس...
دیدار
-
تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 13:19
امروز بعد از تقریبا ۷۵ روز بلاخره مامان و بابامو دیدم مامانم انقد شکسته شده بود که حد نداشتاز خودم بدم اومد دلم بی نهایت براشون تنگ شده بود.مخصوصا مامانم. همش میترسیدم دیدارمون به قیامت بیفته. انقد بوییدمش و نگاش کردم که ذخیرش کنم برای شب. برای دلتنگی و اشک الان همش چشمامو میبندمو چهرشو جلو روم میبی...
دوستت دارم
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 20:35
شهامت میخواهد گفتنش!دوستت دارم را میگویم "شجاعت میخواهد" وگفتنش آسان نیست! انگار که 'قلبت' بخواهد ازجایش کنده شود. نفسهایت یکی در میانمیآید اما اگر قصد گفتنش را داری نباید درنگکنی! دوستت دارمت نباید بیوفتد از دهان!وقتیدیر کنی، دیگر نه به کارِ او میآید ونه به کارِ تو...
دوست داشتن
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 20:35
در کودکی عاشق بادکنک بودم امکان نداشت کهبا پدر و مادرم به سوپر مارکت بروم وبرای بادکنک پا زمین نکوبم! اولین بادکنکی، کـهداشتم را همان روز اول، در دست هایم گرفتم ومحکم بغلش کردم، اما ترکید! «فهمیدم»هماناول نباید خیلی "دوست داشتنم" را نشانبدهم، نبـاید خیلی محکم بغلش کنم، طاقتش راندارد، میترکد!! باد
بلاتکلیفی
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 20:35
هیچی بدتر از بلاتکلیفینیست اینکه نمیدونیدوستت داره یا نداره، اینکه نمیدونیمنتظر بمونی یا نمونی، نمیدونی ثانیههایی کهداره با خیالِ راحت میگذره تلف میشه یا که بهواقعیت تبدیل میشه! اینکه بیخیالِ همهطعنهها و تیکهها بشی و مقاومت کنی! تو رویهمه آدمای باارزشت به خاطرش وایسی و چندسال بگذره، اون هی
ورزن
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 0:23
الان اومدم ورزن جایی قبلا با هم اومده بودیم اما چرا یادمون رفت لب این رودخونه با هم بشینیم مهرداد؟ده روز از اون روز لعنتی داره میگذره و تو همچنان مصری برای جدایی و من همچنان منتظر معجزه منتظر معجزه ای که مارو به هم برگردونه باز چرا زودتر این اتفاق نمی افته مهرداد؟ چرا انقدر طول داره میکشه اخه تو که ...