بی تو
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 0:23
بی تو اما... به چه حالی من از آن کوچه گذشتم... روز دهمم تموم شد اما...
کوچه قدیمی پر از خاطره
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 0:23
میدونی الان کجام؟ کوچه ی قدیمی پر از خاطرهجایی که خیلی وقتا شاهد خیلی اتفاقای ما بود شاهد عشقمون گریه هامون گرفتن دستمون بوسیدنای یواشکیمون و حالا تنهایی من دوست دارم بدونم الان کجایی خونه ی مشترکمون یا خونه ی پدریت خیلی دوست دارم بدونم الان چه حالی داری تو هم مثل من آشوبی یا بی تفاوت دوست دارم فکر
قرص خواب
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 0:23
اخ که چه اعتیاد شیرینیست قرص خواب شب های اول یا وجود اون خواب به چشمام نمی اومد لما الان اعتیاد پیدا کردم بهش و قبل از ساعت ده میخورم که این موقع ها ارومم کنه و خواب و حتی نصفه شب که بیدار میشم از بالای سرم یکی دیگه بر میدارم با یه لیوان آب میخورم که به خلصه برماخه نمیدونی بی خوابی و مرور خاطره چی ب
خوش خیال
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 0:23
چه خوش خیال است ....فاصله را میگویم....به خیالش تورا از من دور کرده نمیداند جایت امن است.اینجا میان دلم...جایی که جز یک صدایی خاص چیزی به گوش نمیرسد کافیست چشمهایت را ببندی تا بشنویصدای سوزناکی که تورا میخواهد...
نازنیم
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:50
نازنینم امروز پنجشنبه است و نزدیک غروب سه روز است که از نه دیدمت نه بوییدمتخدا رو شکر که اون روز لعنتی لباسی که تنت بود را جا گذاشتی برایم و چه شیرین است بوییدن پیراهنت وقتی خودت نیستی نقطه ی امید است راستی نازنیم تا یادم نرفته بگویم اگر خواستی بیایی عطر همیشگیت را بزن بوی تلخ و گس بلک افغان همان ک
اخرین بار
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:50
اخه چرا اخرین باری که بت گفتم دوستت دارم و یادم نیست لعنتی؟اخه چرا اخرین باری که بوسیدمتو یادم نیست؟مهرداد قبل از خواب اون روز بعد از ظهر لعنتی من بوسیدمت؟تو چی؟بهت گفتم دوستت دارم؟تو جواب دادی من بیشتر؟تو جواب دادی من عاشقتم خانمم؟مهرداد آخرین بار تو بقل تو خوابم برد؟سرم رو دست تو بود وقتی چشممو بس...
در مسیر دادگاه
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 13:50
نفسم حبس شده چشمام پره اشکه یه روز با شادمانی کفشای پاشنه باندمو پوشیدم ارایش کردم غرق لذت رفتیم محضر عقد کردیم. الان تو یه قدمی دادگاه خانواده ام چشمام پره اشکه دستام میلرزه نفسم بالا نمیاد هیچ جا رو نمیبینم.ولی دیگه راهی نذاشتی برام اخ مهرداد دلم میخواست میمردم اما این روز رو نمیدیدم اره کاش مرده ...
دلم کمی تو میخواهد
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:36
دلم کمی اتفاق ناب می خواهداز همان ها که کم پیش می آید مثلا یک فنجان قهوه تلخ، همان میز همیشگی در همان کافه ی قدیمی،همان آهنگ های آرام و همان استرس بوسیدن اولین بار در روز تولدت که هیچ گاه اتفاق نیفتاد! یا نه… مثلا همان بعد از ظهر سومین روز از آخرین ماه پاییز،همان شور و حال جوانی و ترس از لو رفتن د
دوستت دارم
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:36
صدا کن اسممو عشقم... روزای آخر فروشه.آقای همایونی فروش این ماهو تا آخر هفته تمدید کرده.واسه ی اولی تو رقابتم.یکم شرایطم بخاطر حمایتای هاشم کریمی واسه بچه های تیمش سخت شده.بهت قول دادم این ماهم نفر اول فروش بشم.استرسم زیاده.ولی بهت قول میدم.شک نکن.باید اول بشم تا بهت کمک کنم.از همین امروز شروع کردم.ب...
ساعت ها را جلو کشیدند یا عقب؟
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:36
ساعت ها را جلو کشیدند یا عقب؟ چه فرقی میکند ساعت یازده باشد یا دوازده...چه فرقی میکندمن که در همه ی ساعت ها مشتاق شنیدن صدایت هستم.چه فرقی میکند من که در بیست و چهار ساعت روز تمام لحظاتش تو را دوست دارم.راستی قبلا هم گفته بودم...از ساعت متنفرماز این اختراع عجیب بشرکه مدام نبودن ها رو به رخ میکشه...د...
یلدا
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:36
خدایا دمت گرم امروز باید یه دیقه بیشتر عذاب بکشم
دلبندم
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:36
دوباره یلدا شد و دوباره این دل بیقرار مادر در سینه میکوبد. برای تولد مادر قرار بود بریم خونه مامان پروین و باز هم پدر عزیزت شب یلدا رو برایم تلخ کرد.مثل قهوا های روزهای جوانی تلخ تلخعزیز کوچکم شاید الان در بطن مادر زندگی کنی و امروز روز دوم حیات تو باشد مادر بی صبرانه در انتظار به آغوش کشیدن توست. ی...
سخته
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:36
چقدر سخته تکیه گاه بودن. چقدر سخته خودت شکسته باشی اما مجبور باشی مثل همیشه محکم و استوار باشیچقدر سخته اشکای مردت رو ببینی و بیشتر فرو بریزی و ظاهر نمایی کنی که همه چیز خوبه و مثل همیشه درست میشه سخته شنیدن این حرف که مردت خجالت زده است چون برای تو نتونسته کاری بکنه خدا جون امیدم فقط به خودته نذار ...
دومین شب بی تو
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 1:36
امشب خونه رو ترک کردم برای دقایقی طولانی توی وجب به وجب خونه گشتم لحظه به لحظه هوای بودنتو هرچند دور تو ریه هام ذخیره کردم و در اخر پیراهنی که روز اخر به تن داشتی رو به رسم گرو همراه خودم آوردم خونه ی پدری و این چنین شب بی تو با بدن درد و سردرد و بدون تو باز هم داره سپری میشه. دلم آغوشتو میخواد و دل...